نازنين آمد و دستي به دل ما زد و رفت
پرده‌ي خلوت اين غمكده بالا زد و رفت
كنج تنهايي ما را به خيالي خوش كرد
خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت
درد بي عشقي ما ديد و دريغش آمد
آتش شوق درين جان شكيبا زد و رفت
خرمن سوخته‌ي ما به چه كارش مي خورد
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت
رفت و از گريه‌ي توفاني‌ام انديشه نكرد
چه دلي داشت خدايا كه به دريا زد و رفت
بود آيا كه ز ديوانه‌ي خود ياد كند
آن كه زنجير به پاي دل شيدا زد و رفت
سايه آن چشم سيه با تو چه مي گفت كه دوش
عقل فرياد برآورد و به صحرا زد و رفت
+

هوشنگ ابتهاج

عکسهای عاشقانه و عارفانه بسیار زیبا در  ادامه مطلب
ادامه نوشته

تو را من چشم در راهم

 

دیوی که می خواست زن بگیرد!

ادامه نوشته

مردی که جهان را نجات داد

ادامه نوشته

Ax haye Ashegahneye Irani www.30ndrela.com

Ax haye Ashegahneye Irani www.30ndrela.com

گره نخوری