جوک
تذکر :دوستان اصفهاني بعد از خواندن اين جوک ها خواهشاً رگ گردنشان بيرون نزنند و شروع به ارسال بد و بيراه کنند ، ازتون خواهش مي کنم فرهنگ جوک خواندن را داشته باشيد تا اين ستون ادامه داشته باشد
اصفهانیه به باباش می گه : بابا چرا ما هم مثل بقیه مردم سوار کشتی نمی شیم ؟!! باباش می گه : خفه شو بچه شنا تو بکن . 2 ساعت دیگه می رسیم به جزیره
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده . بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، اصفهانیه دستشو ميگيره، ميگه: هوووي! چه خبرس؟! يك نفر آدم مردس، اتوبوس كه چپ نكردس
---------------------------------------------------------------------
بچه اصفهانیه توي امتحان بيست ميگيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم ميكردي؟
---------------------------------------------------------------------
یکی روز یکی از یک محله تو اصفهان می گذشته،می بینه یه دختر بچه اصفهانی گوشواره های طلا داره،می خواسته گولش بزنه و به بچه می گه دختر جون این گوشواره ها رو به من می دی؟ دختره می گه اگه صدای خر در بیاری بهت می دم یارو شروع می کنه به عرعر کردن و بعد می گه گوشواره ها رو بده دختره بهش می گه تو که خری می دونی اینها طلاست و من که ادمم طلا بهت نمی دم
---------------------------------------------------------------------
یه اصفهونی سوار تاکسی میشه به مقصد که میرسه میگه قربان چقدر شد ؟ راننده تاکسی میگه 25تومن . اصفهونی میگه بفرمایید این 20 تومن - به اندازه 5 تومن دنده عقب برید
---------------------------------------------------------------------
اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگیه کوچه اونطرفی شام میدند
---------------------------------------------------------------------
دانشگاه صنعتی اصفهان که بودم میدیدم بچه های اصفهانی روزهایی که کلاس هم ندارند باز هم از ساعت 7 صبح تو دانشگاه هستند تا 7شب و با خودم میگفتم دانشجو یعنی اینها ولی بعد فهمیدم ژتون صبحانه و نهار و شام عامل این اعتکاف در دانشگاه بوده
---------------------------------------------------------------------
نوار مغز نرمال /_ /_ /_ /_ /_ نوارمغزقزوینی (|) (|) (|) (|) نوارمغزاصفهانی $ $ $ $ $ $ $ نوارمغزلر _____________!!!
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش
---------------------------------------------------------------------
یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده
---------------------------------------------------------------------
یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده
---------------------------------------------------------------------
اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت: - همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن - هر قلوپ نوشابه كه ميخورن به شيشه نگاه ميكنن ببينن تا كجاش رفته - جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟ - بستني ليواني كه ميخورن حتما درش رو ميليسن
---------------------------------------------------------------------
یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار
---------------------------------------------------------------------
یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش میرن کنار رودخونه برای پیکنیک که برای نهارشون سه تا تخم مرغ می برند!!!!!! یدفعه پسرشون را آب می بره که پدره داد می زنه: خانوم بچه رو آب برد دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن!!!
---------------------------------------------------------------------
1ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن. باري، از بخت بد، ارمنيه مرحوم ميشه، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش. رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هركدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مينداختن تو قبر. خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري ميكنه و آخر هم دست ميكنه، ده تا هزاري ميندازه تو قبر. بعد رشتي مياد باز كلي آه و ناله ميكنه و بعد هم دست ميكنه ده تا هزاري ميندازه تو آخري نوبت اصفهانيه ميشه، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري ميكنه، آخرش هم با بغض ميگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم. بعد يك چك سيهزارتومني مينويسه ميندازه تو قبر، بيستهزارتومن بقيشو برميداره!!!
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟؟؟
---------------------------------------------------------------------
یک اصفهانی گوشت خورد مرد
---------------------------------------------------------------------
يه باباي اصفهاني مي خواند بچشو نصيحت كنه مي گه هميشه سر به زير باش. پسر ميگه : خوب چرا بابايي؟ پسر جان به سه دليل: 1-مي گن پسر سر به زيريه 2- اگه سكه اي رو زمين باشه بر مي داري3- پشت يقت چرك نمي كنه تا هي پيرهن يشوريم مصرف آبمون بره بالا!!
---------------------------------------------------------------------
یه اصفهانی داشت نوار روزه گو ش میداده می زنه آخرش ببینه شام میدن یا نه
---------------------------------------------------------------------
یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه تو مسابقه رالی شرکت می کنه تو راه مسافر کشی می کنه !!
---------------------------------------------------------------------
یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه<<آقا شوما را به خدا یقمو ول کنین آ گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشد>>
---------------------------------------------------------------------
به یه اصفهانیه می گند چرااصفهانیا اینقدر اس اس می کنند می گد هر کی گفتس دروغ گفتس
---------------------------------------------------------------------
یه بچه اصفهانی به باباش میگه : بابا همه میگند اصفهانیا خسیسند، پس چرا مسافرهای نوروزی که از شهرهای دیگه می یاند اصفهان به جا اینکه برند هتل ، کنار زاینده رود چادر میزنند؟ باباش میگه: به خاطر آب و هواشه پسرم. بچه باز میپرسه : ولی بابا اینا که همه از سرما به هم چسبیدند! باباش میگه : نمیدونم بابا جون، شاید فامیلهای اصفهانیشون تو خونه راشون ندادند!!
---------------------------------------------------------------------
يه شخصي از خيابون رد ميشده ، ميبينه يه بچه اصفهاني نشسته كنار خيابون گريه ميكنه. جلو ميره و ميگه چي شده عزيزم ، پسر بچه ميگه سكه 25 توماني ام را گم كرده ام. مرد ميگه اينكه گريه نداره بيا اين25 توماني مال تو! بچه باز هم به گريه كردن ادامه ميده < مرد ميپرسه ديگه چيه ؟ بچه ميگه اگه اون سكه را گم نكرده بودم الان 50 تومن پول داشتم!!
---------------------------------------------------------------------
يه بار يه اصفهانيه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن. به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي كونم.
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه داشت تو رودخونه ی زاینده رود غرق می شد .هر چی بهش گفتند: دستت رو بده نجاتت بدیم این کارو نمی _ کرد.یکی از آشناهای اون فرد که میدونست اون مرد خسیسیه جلو رفت و گفت :دادا دست منو بگیر نمی خواد دستت رو به من بدی
---------------------------------------------------------------------
يه روز يه رشتيه ميره اصفهوون بازار پارچه فروشا اولين مغازه كه ميرسه ميگه :ببخشيد پارچه جون دار دارين؟ اصفهونيه ميگه بفرمايين اين يكي خيلي جوون داره رشتيه ميگه نه . جوندارتر اصفهوونيه ميگه اين يكي خيلي جونداره رشتيه باز ميگه :نه جوندارتر اصفهوونيه ميگه :ببخشيد ها ميشه بپرسم برا چيچي مي خواين ؟ رشتيه ميگه :براي زير شلواري اصفهونيه ميگه : اينو ببرين قول ميدم چيزتون پاره شه اين پارچه پاره نشس
اصفهاني ميخواسته پول به كسي بده دستش مي لرزيد . گفتند زودباش چرا مي لرزي ؟؟ ميگه آخه ميخوام پول بدم ، جون كه نميخوام بدم كه يهو بدم
---------------------------------------------------------------------
جوک
تذکر :دوستان اصفهاني بعد از خواندن اين جوک ها خواهشاً رگ گردنشان بيرون نزنند و شروع به ارسال بد و بيراه کنند ، ازتون خواهش مي کنم فرهنگ جوک خواندن را داشته باشيد تا اين ستون ادامه داشته باشد
اصفهانیه به باباش می گه : بابا چرا ما هم مثل بقیه مردم سوار کشتی نمی شیم ؟!! باباش می گه : خفه شو بچه شنا تو بکن . 2 ساعت دیگه می رسیم به جزیره
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده . بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، اصفهانیه دستشو ميگيره، ميگه: هوووي! چه خبرس؟! يك نفر آدم مردس، اتوبوس كه چپ نكردس
---------------------------------------------------------------------
بچه اصفهانیه توي امتحان بيست ميگيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم ميكردي؟
---------------------------------------------------------------------
یکی روز یکی از یک محله تو اصفهان می گذشته،می بینه یه دختر بچه اصفهانی گوشواره های طلا داره،می خواسته گولش بزنه و به بچه می گه دختر جون این گوشواره ها رو به من می دی؟ دختره می گه اگه صدای خر در بیاری بهت می دم یارو شروع می کنه به عرعر کردن و بعد می گه گوشواره ها رو بده دختره بهش می گه تو که خری می دونی اینها طلاست و من که ادمم طلا بهت نمی دم
---------------------------------------------------------------------
یه اصفهونی سوار تاکسی میشه به مقصد که میرسه میگه قربان چقدر شد ؟ راننده تاکسی میگه 25تومن . اصفهونی میگه بفرمایید این 20 تومن - به اندازه 5 تومن دنده عقب برید
---------------------------------------------------------------------
اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگیه کوچه اونطرفی شام میدند
---------------------------------------------------------------------
دانشگاه صنعتی اصفهان که بودم میدیدم بچه های اصفهانی روزهایی که کلاس هم ندارند باز هم از ساعت 7 صبح تو دانشگاه هستند تا 7شب و با خودم میگفتم دانشجو یعنی اینها ولی بعد فهمیدم ژتون صبحانه و نهار و شام عامل این اعتکاف در دانشگاه بوده
---------------------------------------------------------------------
نوار مغز نرمال /_ /_ /_ /_ /_ نوارمغزقزوینی (|) (|) (|) (|) نوارمغزاصفهانی $ $ $ $ $ $ $ نوارمغزلر _____________!!!
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش
---------------------------------------------------------------------
یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده
---------------------------------------------------------------------
یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زده
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده
---------------------------------------------------------------------
اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت: - همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن - هر قلوپ نوشابه كه ميخورن به شيشه نگاه ميكنن ببينن تا كجاش رفته - جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟ - بستني ليواني كه ميخورن حتما درش رو ميليسن
---------------------------------------------------------------------
یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار
---------------------------------------------------------------------
یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش میرن کنار رودخونه برای پیکنیک که برای نهارشون سه تا تخم مرغ می برند!!!!!! یدفعه پسرشون را آب می بره که پدره داد می زنه: خانوم بچه رو آب برد دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن!!!
---------------------------------------------------------------------
1ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن. باري، از بخت بد، ارمنيه مرحوم ميشه، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش. رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هركدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مينداختن تو قبر. خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري ميكنه و آخر هم دست ميكنه، ده تا هزاري ميندازه تو قبر. بعد رشتي مياد باز كلي آه و ناله ميكنه و بعد هم دست ميكنه ده تا هزاري ميندازه تو آخري نوبت اصفهانيه ميشه، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري ميكنه، آخرش هم با بغض ميگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم. بعد يك چك سيهزارتومني مينويسه ميندازه تو قبر، بيستهزارتومن بقيشو برميداره!!!
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟؟؟
---------------------------------------------------------------------
یک اصفهانی گوشت خورد مرد
---------------------------------------------------------------------
يه باباي اصفهاني مي خواند بچشو نصيحت كنه مي گه هميشه سر به زير باش. پسر ميگه : خوب چرا بابايي؟ پسر جان به سه دليل: 1-مي گن پسر سر به زيريه 2- اگه سكه اي رو زمين باشه بر مي داري3- پشت يقت چرك نمي كنه تا هي پيرهن يشوريم مصرف آبمون بره بالا!!
---------------------------------------------------------------------
یه اصفهانی داشت نوار روزه گو ش میداده می زنه آخرش ببینه شام میدن یا نه
---------------------------------------------------------------------
یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه تو مسابقه رالی شرکت می کنه تو راه مسافر کشی می کنه !!
---------------------------------------------------------------------
یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه<<آقا شوما را به خدا یقمو ول کنین آ گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشد>>
---------------------------------------------------------------------
به یه اصفهانیه می گند چرااصفهانیا اینقدر اس اس می کنند می گد هر کی گفتس دروغ گفتس
---------------------------------------------------------------------
یه بچه اصفهانی به باباش میگه : بابا همه میگند اصفهانیا خسیسند، پس چرا مسافرهای نوروزی که از شهرهای دیگه می یاند اصفهان به جا اینکه برند هتل ، کنار زاینده رود چادر میزنند؟ باباش میگه: به خاطر آب و هواشه پسرم. بچه باز میپرسه : ولی بابا اینا که همه از سرما به هم چسبیدند! باباش میگه : نمیدونم بابا جون، شاید فامیلهای اصفهانیشون تو خونه راشون ندادند!!
---------------------------------------------------------------------
يه شخصي از خيابون رد ميشده ، ميبينه يه بچه اصفهاني نشسته كنار خيابون گريه ميكنه. جلو ميره و ميگه چي شده عزيزم ، پسر بچه ميگه سكه 25 توماني ام را گم كرده ام. مرد ميگه اينكه گريه نداره بيا اين25 توماني مال تو! بچه باز هم به گريه كردن ادامه ميده < مرد ميپرسه ديگه چيه ؟ بچه ميگه اگه اون سكه را گم نكرده بودم الان 50 تومن پول داشتم!!
---------------------------------------------------------------------
يه بار يه اصفهانيه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن. به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي كونم.
---------------------------------------------------------------------
اصفهانیه داشت تو رودخونه ی زاینده رود غرق می شد .هر چی بهش گفتند: دستت رو بده نجاتت بدیم این کارو نمی _ کرد.یکی از آشناهای اون فرد که میدونست اون مرد خسیسیه جلو رفت و گفت :دادا دست منو بگیر نمی خواد دستت رو به من بدی
---------------------------------------------------------------------
يه روز يه رشتيه ميره اصفهوون بازار پارچه فروشا اولين مغازه كه ميرسه ميگه :ببخشيد پارچه جون دار دارين؟ اصفهونيه ميگه بفرمايين اين يكي خيلي جوون داره رشتيه ميگه نه . جوندارتر اصفهوونيه ميگه اين يكي خيلي جونداره رشتيه باز ميگه :نه جوندارتر اصفهوونيه ميگه :ببخشيد ها ميشه بپرسم برا چيچي مي خواين ؟ رشتيه ميگه :براي زير شلواري اصفهونيه ميگه : اينو ببرين قول ميدم چيزتون پاره شه اين پارچه پاره نشس
اصفهاني ميخواسته پول به كسي بده دستش مي لرزيد . گفتند زودباش چرا مي لرزي ؟؟ ميگه آخه ميخوام پول بدم ، جون كه نميخوام بدم كه يهو بدم
---------------------------------------------------------------------
فرزاد حسنی ممنوع التصویر شد ؟

شنیده ها حاکیست که اجرای اخیر آقا فرزاد حسنی در برنامه" فوق العاده "مورد اعتراض چند تن ازنمایندگان مراجع عظام تقلید قرار گرفته و آنها در نامه ای خطاب به عزت ا... ضرغامی-رییس سازمان صدا وسیما از وی درخواست کرده اند تا از حضور این مجری و امثال وی در رسانه ملی که سبب تحریک اذهان عمومی به سمت نماد های غربی و غیر اسلامی می شود جدا" جلو گیری به عمل آید.
البته خبر جالبی است ولی بعید نیست دوباره این پسرک رو در تلویزیون ببینید چون تصمیماتی از این قبیل مقطعیه.مگه نبود ممنوع التصویر شدن"سید جواد یحیوی"!
"فرزاد حسنی" متولد ۲۱ شهریور سال ۱۳۵۶ در خانی آباده که خودش رو شاعر،نویسنده، مجری، بازیگر و کارگردان رادیو و تلویزیون هم می دونه!
این موضوع میتواند مهم نباشد، میتواند هم باشد که یک مجری به چه دلیلی موقتا و یا برای مدتی طولانی کنار گذاشته میشود. از این گذشته آیا واقعا"«فرزاد حسنی» مجریای که طی یکی دو سال اخیر در برنامههای مختلف روی آنتن بوده، محبوبیت عامی هم دارد یا نه؟ تا جایی که میدونم، تقریبا بدون استثنا همه احساس ناخوشایندی نسبت به او دارند،لا اقل آدم های تحصیل کرده و چیز فهم. فرزاد حسنی تا پیش از ماه رمضان سال ۸۴ برنامهای را به اسم «کوله پشتی» اجرا میکرد و در چند روز نخست ماه رمضان۸۴ هم اجرای برنامهی ویژهی افطار «جزر و مد» را به عهده داشت که جایش را به مجری دیگری داد.
لزوما هرگونه دستور و آیین بیضابطهای را هم که برای مجریان اعمال میشود نمیپسندم، ولی در مورد این مجری باید بگویم که از مدتها پیش داشت یواش یواش گور خودش را میکند. شهرتی که اجرای پیوسته در تلویزیون نصیب مجری میکند، تجربه نشان داده که میتواند او را بهسادگی به زمین هم بزند. فرزاد حسنی از آن دست مجریها بود که شهرت بیبنیاد او را دچار توهم کرده بود و بهتدریج هم لحن حرف زدنش با مهمانان و مردم تغییر کرده بود و هم خود را در جایگاهی میپنداشت که لابد حق دارد در هر موضوعی به اندازهی یک کارشناس تمامعیار اظهار لحیه کند. شوخی هتکآمیز او با علیرضا خمسه به هنگام اجرای مراسم جشن خانهی سینما به خوبی نشان داد که او دارد دچار توهم میشود. در آن مراسم او با جملهای توهینآمیز دربارهی زشت و زیبا بودن چهرهی خمسه قضاوت کرد که حضار به جای خنده شرمسار شدند.همچنین شوخی های نابه جای او با یکی از سرداران جنگ که وی را با عنوان (امیر جون) خظاب کرد.

در برنامهی کوله پشتی هم او این نوع برخورد را ادامه داد و حتی یک بار شوخی بسیار زنندهای کرد در مورد موبایلی که در توالت افتاده بود! در کنار اینها او شروع کرده بود با لحن و زبانی فخرفروشانه واژههای غیرفارسی را به جای واژههای مرسوم فارسی به کار ببرد و دایما هم آنها را تکرار کند. همین موضوع بهانهای میشود تا شورای عالی ویرایش نامهای به مسئولان تلویزیون بفرستد و تذکر بدهد. جالب است که شورای عالی ویرایش در نامهی خود، هم نمونههای غلطگوییهای این مجری را ذکر میکند و هم ـ لابد بنا به تعهد اخلاقی و از سر دلسوزی ـ مواردی را میآورد که در عرف جامعه به آنها شوخیهای «دور از شأن» میگویند. نامه بعد از طی مراحل اداری به دست خود او میرسد و جالب است که او در یکی از آخرین برنامههایش با لحنی بسیار تحقیرآمیز به این نامه اشاره میکند و جلوی دوربین چندین بار میگوید که "اصلا به شما چه که دخالت میکنید؟ این موضوع به خود ما مربوط است. ما خودمان بهتر میدانیم چطور باهم حرف بزنیم." پس از این نامه و واکنش جلوی دوربین اوست که اجرای او زیر سؤال میرود و سرانجام به اینجا میکشد که دستِکم فعلا از سر آنتن برداشته شود.اما اینبار نامه نامه دیگریست!
این موضوع میتواند مهم نباشد، میتواند هم مهم باشد که این چه قحطالمجریانیست که دامن تلویزیون را گرفته؟ مدیران تلویزیون تا کی میخواهند چند مجری را دایم از این شبکه به آن شبکه و از این برنامه به آن برنامه بکشند و میکروفون هر برنامهای را با هر موضوع عمومی یا تخصصی به آنها بسپارند؟ اگر مدیران تلویزیون کمی چشمهایشان را بازتر کنند تا فرق تلویزیون و منبر موعظه را ببینند، آن وقت آیا جا برای مجریهای بالقوهای باز نمیشود که در موضوعات خاصی تخصص دارند و در عین حال مایل نیستند که در هر برنامه و پس از هر جملهای، به نصیحت و وعظ و خطابه مشغول شوند؟
طرح عفاف براي گردشگران ابلاغ نشده
فرمانده يگان حفاظت سازمان ميراثفرهنگي درباره اجراي مصوبه طرح راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب توسط شوراي فرهنگ عمومي كشور براي گردشگران گفت: چنين مصوبهاي براي اجرا به ما ابلاغ نشده است.
سردار عباسعلي روحي افزود: از وجود مصوبه طرح راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب توسط شوراي فرهنگ عمومي كشور براي گردشگران اطلاعي ندارم و اگر چنين مصوبهاي هم باشد به ما براي اجرا ابلاغ نشده است.
به موجب تصويب طرح راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب توسط شوراي فرهنگ عمومي كشور، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري موظف به اطلاعرساني درخصوص شئونات اسلامي و فرهنگي با جزوات و بروشورهاي توزيعي در بين گردشگران شده است
اخبار
يك روز در دادگاه خانواده ونك

سارا لقايي: دختر آبيپوش در ميزند و وارد ميشود. موهاي بلوندش از زير شال نوارياش (همانها كه ميگويند انگار جريمه دارد) پيداست و صورت گندمگونش به رنگهاي مليحي آغشته شده. خط چشمش تا آلاسكا رفته است.
شلوار جينش كوتاه ميزند و چاك مانتويش بلند است. واقعا شكل عروسهاست و اگر سفيد پوشيده بود شكي باقي نميماند كه براي عقد آمده است. اينكه چطور از ميان مذكران عبور كرده و طرح امنيت اجتماعي آن هم در ميدان جنجالي ونك در برابرش انجام نشده از عجايب است.
سرش را برميگرداند و پسر جواني را صدا ميزند. قطاروار وارد ميشوند. پسر هم آبي پوشيده. مثل عروس و دامادهاي مدرن لباسهايشان را ست كردهاند. روي دو صندلي كنار هم مينشينند و باز لبخند ميزنند.
خب! جوانها! بگوييد ببينم براي چه امري آمدهايد؟
ميخواهيم از هم جدا شيم حاج آقا.
مثل آب سرد ميماند اين جمله بر پيكر خاطره تفته. دختر نهايتا 22ساله است و پسر 25 ساله. براي عقد نيامدهاند، براي طلاق آمدهاند. به محضر نيامدهاند، به دادگاه خانواده آمدهاند و روي صندليهاي زهوار دررفته دادگاه خانواده نشستهاند؛ دادگاهي خشك و غمگين با رنگ غالب قهوهاي.
پشت سر قاضي يك كتابخانه قهوهاي با كتابهاي حقوق، جلويش يك ميز قهوهاي كهنه با آرم ترازوي عدالت، يك تلفن قديمي سبز، يك پرچم سهرنگ كوچك، مقابلش سه صندلي چوبي قهوهاي با روكشهاي كهنه و ژنده. فاصله ميان قاضي و خوانده و شاكي را چشمان ملت پر كردهاند.
خبرنگارهاي خسته و عصبي كه منتظر شنيدن خبر يك جدايي داغ يا يك آشتي خنك هستند. پشت سر خوانده و شاكي، منشي كمحوصله دادگاه نشسته با يك مانيتور السيدي جلو رويش كه ثبت كند اشكها و جيغها و عربدهها يا مثل اين مورد نادر، خونسرديهاي عصبي را. يك پنكه قديمي زرد رنگ، گوشه دادگاه، عرقهاي شرم و گر گرفتنها و جگرهاي سوخته را خنك ميكند و گل چند گلدان در باد غمزدهاي كه به عشقهاي ناكام وزيده، شكستهاند.
از آن سنگنماي تيره ساختمان چهار طبقه دادگاه خانواده در ميدان پرزرق و برق ونك، با آن آبنماها و مراكز خريد و ترمينالها و مستراحهاي شيك و پيشرفتهاش، چنين داستانهايي برنميآيد. چه كسي فكرش را ميكند، اين دو جوان براي خريد عروسي به مركز خريد ونك نميروند، كمي آنطرفتر ميروند به آن ساختمان خاكستري كه به چهار سال زندگي عاشقانه خاتمه دهند.
قاضي بالاتر از همه نشسته است، در جايگاه عدالت. يك بار ديگر تكرار ميكند:
- واقعا براي طلاق آمدهايد؟ براي چي؟
زوجي كه به زودي دوباره فرد ميشوند لبخند ميزنند. دختر ميگويد: بله. همه اينهارو تو مشاوره گفتيم. پسر ادامه ميدهد: تفاهم نداريم حاجآقا.
قاضي حرف و تعريفهاي خبرنگاران را تاييد ميكند. واقعا خوشاخلاق است و خندهرو: چه جوري با هم آشنا شديد؟
دختر تعريف ميكند كه يك سال دوست بودهاند، يكسال و نيم نامزد و يكسال و نيم هم با هم زندگي كردهاند. قاضي ميگويد: شما كه دوست بودهايد مگر اخلاق هم را نميشناختيد، چرا وقتي تفاهم نداشتيد با هم ازدواج كرديد؟ پسر جواب ميدهد: هر دوتامون خوبيم حاج آقا.
اما ديگه همديگررو دوست نداريم. بهتره جدا بشيم. قاضي نيم ساعت چانه ميزند بلكه بتواند اين ريسمان پوسيده را كه در حال پاره شدن است گره بزند اما نميشود. نتيجه ميشود طلاق توافقي با گذشتن دختر از مهريه. دختر و پسر درگير بوروكراسي طلاقاند كه گوشي قاضي زنگ ميزند. يك دستگاه نوكيا 6600 از ميان عباي حاج آقا بيرون ميآيد و حاج آقاي خوشمشرب شوخ جواب ميدهد: چه طوري آيتالله؟
از معدود قاضيهايي است كه اجازه ميدهد خبرنگارها در جلسات دادگاهش حضور پيدا كنند. پنج سال قضاوت در دادگاه خانواده حسابي خستهاش كرده و دلش ميخواهد دوباره به قضاوت مباحث حقوقي كيفري بپردازد؛ ضرب و شتم و كلاهبرداري و خيانت در امانت و غيره.ميگويد: در دادگاه خانواده با اعصاب آدم خيلي بازي ميشود. آدم بايد دلسنگ داشته باشد كه گريههاي يك زن بيچاره يا بچهاي كه در وسط مانده را ببيند و آب نشود.
در موارد ضرب و شتم و كلاهبرداري اگر جرم ثابت شود، ديگر دلسوزي ندارد اما در مشكلات خانوادگي معمولا همه ضرر ميبينند و بچههايي كه اين وسط ميسوزند هميشه قرباني ميشوند. در دادگاه خانواده به قاضي هم بيش از حد توهين ميشود. همه فكر ميكنند قاضي به نفع ميگيرد، اينجا هميشه جنجال است. امروز خلوت است، فكر كنم همه آشتي كردهاند و اين چند روز تعطيلات را رفتهاند به مسافرت.
تعطيلات نيمهخرداد انگار، مثل خيابانهاي شهر دادگاه خانواده را هم در آخرين روز قبل از تعطيلي خلوت كرده است، آنقدر كه قاضي فرصت پيدا ميكند با خبرنگارها گپ بزند و نابلدهايي را چون من به حال و هواي دادگاه خانواده آشنا كند. ميپرسم خاطره خوش هم دارد؟ ميگويد: نه خانم اينجا همه چيز بدبختي است.
زن سفيدپوشي كه وارد ميشود كلام قاضي را ميبرد. سراپا سفيد پوشيده اما ديگر گول نميخوريم و شك نداريم كه براي طلاق آمده است. شوهرش كه دادخواست طلاق داده هنوز نيامده است. زن براي قاضي توضيح ميدهد كه هيچ حقي ندارد، نه نفقه و نه مهريه.
چون سر يك ماجراي جنجالي با يك تعهد كتبي در محضر همه را به شوهرش بخشيده است: ماجراي گواهي جعلي بكارت را مطرح ميكند. ازدواج قبلي داشته و شوهرش به او پيشنهاد كرده براي اينكه خانوادهاش مخالفت نكنند از اين موضوع چيزي نگويد، اما بعدها كه مادرشوهر ميفهمد عليه او شكايت ميكنند و به خاطر ارائه گواهي جعلي بكارت (كه در اصل گواهي خواهر او بوده اما به اسم او صادر شده) تهديد ميشود به يك تا سه سال حبس.
او هم صلح ميكند و همه حقوق را ميبخشد.زن خوشرويي است. قاضي دعوتش ميكند بنشيند و ماجرايش را براي خبرنگارها تعريف كند. شروع ميكند: فقط به خاطر آبروم... و بغض ميكند. شوهرش با يكي، دو ساعت تاخير ميآيد و جلسه دادگاه رسمي ميشود. مرد به اندازه زن خوشرو نيست، به شدت عصبي است و جز قاضي به هيچكس نگاه نميكند.
كمكم هر دو طرف، دعواهاي قديمي را به ياد ميآورند و صداها بالا ميرود.زن پنهان و آرام اشك ميريزد و وا ميگذارد به خد مرد زن را به اخلاق بد متهم ميكند و ديگر حاضر نيست به زندگي با او ادامه دهد. قاضي دو طرف را به تجربه دوباره دعوت ميكند.
زن ميگويد: من كه درخواست طلاق ندادم جناب قاضي. و مرد ميگويد: غيرممكن است.زن كه از در دادگاه خارج ميشود، عطر ياسي كه توي دادگاه پيچيده با او ميرود. مردي سياهپوش از در وارد ميشود. مهلتش براي پرداخت مهريه قسطبنديشده به پايان رسيده و بايد به زندان برود. قهقههاي سر ميدهد و ميگويد: اذيت نكنيد حاجآق كنارش دختر جواني ايستاده با يك چك روز، مهريهاش
10 سكه طلاست و پول ششتايش حالا در دست اوست. اندام درشت و كوله روي پشتش به بسكتباليستها شبيهاش كرده است. صداي گريهاش در صداي قهقهه مرد سياهپوش ميپيچيد: حاجآقا حتما بايد از حقم بگذرم كه بتونم طلاق بگيرم؟ چون تمكين نكرده و حاضر به زندگي با شوهرش نيست، به شوهرش اجازه ازدواج مجدد دادهاند. حاضر نيست همسر اولش را طلاق بدهد.
طبق قانون تنها در صورتي ميتواند به طلاق اميدوار باشد كه مهريهاش را ببخشد. كمكم سر قاضي دارد شلوغ ميشود. كتوشلواري از در وارد ميشود با مردي درونش. يك محكوميت چندساله به زندان در پروندهاش دارد و همسرش ميخواهد با استفاده از اين سوءپيشينه از او جدا شود.
قاضي ديكته ميكند و كنار دستياش مينويسد: خواهان و وكيلش در دادگاه حضور ندارند. لكن خوانده در دادگاه حضور دارد. دادگاه خطاب به خوانده: همسرت دادخواست طلاق داده...
مرد ميخندد: دعواي من و باجناقم است حاجآقا. همسرم الان در خانه با من زندگي ميكند اما از ترس خواهرش به او نميگويد.
قاضي ادامه ميدهد: همسرت از ندادن نفقه و سوءمعاشرت خبر داده و اذعان كرده كه در عسر وحرج به سر ميبرد. آيا ادعايشان را قبول داريد؟
مرد ميخندد: نه. بنده مجهولالمكان نيستم.
قاضي به گوشياش نگاهي مياندازد، معني تمسك را براي منشي توضيح ميدهد، تذكر ميدهد در را ببندند و براي مرد توضيح ميدهد كه اگر با طلاق موافق نيست بايد داوري تعيين كند و ميگويد اگر ظرف 20 روز داور تعيين نكند همچين طلاقش ميدهم كه كيف كني!
در دادگاه دوباره باز ميشود. مردي كه روبهروي در نشسته مشغول چشمچراني است. شايد همسرش را هنوز طلاق نداده به فكر ديگري است. بالاخره صحنهاي كه انتظارش را ميكشيديم، ميبينيم.
يك پسر پنج ساله، يك دختر 9 ساله. قرمزپوش و شيك و شاداب با دو چهره خندان. پدرشان شبيه بازيگر فيلم 21 گرم است. مادرشان ميخواهد جدا بشود و پدر در تكاپوست. قاضي به بچهها اشاره ميكند و سري تكان ميدهد.
صحنه تلخي است انصافا و از تحمل خبرنگاري كه حوزه كارياش اكوتوريسم بوده و پيشتر به سوسن چلچلراغ و جنگلهاي اورامانات ميپرداخته خارج.
ساختمان بلند دادگاه خانواده، راهروهاي درازي دارد كه روزي تابلوهايش نوشتهاند: يكي از دلايل طلاق خودآرايي زنان در انظار عمومي است.
و زير تابلوها مردهايي دارد كه چشمچراني ميكنند، آدمهايي دارد كه فارغ از جنسيت اشك ميريزند و قرص سردرد ميخورند، مردي دارد كه دو همسر برادرش مادرش را از خانه بيرون كردهاند، زني دارد كه با داشتن حق طلاق دو سال تمام براي جدا شدن از مردي كه معتقد است نيمهاش نيست، تلاش ميكند، مادري دارد كه پسرش شش ماه است براي نپرداختن مهريه در زندان است، وكيلي دارد كه به دنبال گرفتن شناسنامه براي فرزند مادري است كه پدرش غيرايراني است و ازدواج پدر و مادرش رسما ثبت نشده است.
راهروهاي دادگاه خانواده چشمهاي سرخ دارد، كمرهاي خم، بغضهاي نتركيده و زوجهايي كه بعد از طلاق ميروند رستوران و ناهار خداحافظي ميخورند. حياط دادگاه خانواده براي تازه كردن گلوهاي خسته از گريه و فرياد آب ميوه و چاي و نسكافه دارد
ازدواج موقت در حقوق ايران
فرزين دهدار* : به تبع پذيرش متعه در فقه اماميه، نکاح منقطع در قانون مدني پذيرفته شده است. قانون مدني در ماده 1075 بيان ميدارد که :نکاح وقتي منقطع است که براي مدت معيني واقع شده باشد. بنابراين در نکاح منقطع ذکر مدت از شرايط صحت نکاح است و اگر مدت در نکاح ذکر نشود و معلوم باشد که مقصود نکاح منقطع بوده است عقد نکاح باطل است ولي اگر قصد طرفين معلوم نباشد ظاهر دائم بودن نکاح است.
قانون مدني درباره تعداد زناني که ميتوانند به عقد موقت مرد درآيند ساکت است ولي با توجه به اصل 167 قانون اساسي که قاضي را در موارد سکوت مکلف به رجوع به منابع معتبر اسلامي و فتاواي معتبر ميکند و با توجه به منابع و فتاواي فقهي بايد گفت که محدوديتي براي تعداد زناني که ميتوانند به ازدواج موقت درآيند ذکر نشده است.
در نکاح منقطع تمامي شرايط اساسي که براي صحت نکاح دائم لازم است، بايد رعايت شود و موانع همان است که در ازدواج دائم وجود دارد؛ تنها دو شرط ديگر بايد براي صحت نکاح منقطع رعايت شود که عبارتند از مدت معين و مهر. در مورد مدت توضيح داده شد و در مورد مهر بايد گفت که برخلاف نکاح دائم که ميتواند بدون مهر منعقد شود و حتي ميتوان در آن شرط عدم مهر نمود، در متعه ذکر مهر از شرايط صحت نکاح است و عدم ذکر آن يا بطلان مهر موجب بطلان عقد نکاح ميشود.
بطلان مهر نيز به دلايلي مانند عدمماليت داشتن مهر، مجهول بودن يا عدم قدرت بر تسليم صورت ميگيرد. همچون نکاح دائم زن بلافاصله پس از عقد مالک مهر ميشود و ميتواند بلافاصله آن را مطالبه نموده و در آن هر تصرفي که بخواهد بنمايد، اما برخلاف نکاح دائم استقرار مالکيت زن بر مهر منوط به تمکين وي در تمام مدت نکاح است و درعوض زن ميتواند از تمکين خودداري کند تا بتواند مهر خود را دريافت دارد.
تکاليف زوجين در نکاح منقطع کاملا شبيه نکاح دائم است جز در مورد نفقه که توضيح داده خواهد شد. بنابراين در نکاح منقطع نيز به دستور ماده 1103: زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با يکديگرند و زوجين بايد در تشييد مباني خانواده و تربيت اولاد خود به يکديگر معاضدت نمايند (ماده 1104 قانون مدني). فرزندان ناشي از متعه درست همانند فرزندان ناشي از ازدواج دائم هستند و هيچ تفاوتي از اين نظر وجود ندارد.
البته در نکاح منقطع طرفين ميتوانند عدم نزديکي يا بچهدار نشدن را شرط نمايند اما چنين شروطي تاثيري در وضعيت حقوقي فرزندان ناشي از نکاح منقطع نميگذارد و آنها را به فرزندان نامشروع تبديل نميکند. رياست خانواده در اين نوع از ازدواج نيز با شوهر است و از اين نظر هم تفاوتي ميان ازدواج موقت و دائم نيست (ماده 1105 قانون مدني). تفاوت عمدهاي که در تکاليف زوجين نسبت به يکديگر ميان نکاح دائم و منقطع وجود دارد در مساله نفقه است.
برخلاف نکاح دائم که در آن مرد مکلف به دادن نفقه است و شرط عدمنفقه نافذ نيست و حتي ترک انفاق عنوان مجرمانه دارد، در نکاح منقطع شوهر وظيفهاي به دادن نفقه ندارد مگر اينکه در عقد شرط انفاق شده باشد. در اينصورت نيز ترک انفاق عنوان مجرمانه نخواهد داشت و تنها زوجه ميتواند الزام مرد را به دادن نفقه از دادگاه بخواهد.
ماده 1113 قانون مدني در اين مورد مقرر ميدارد که: در عقد انقطاع زن حق نفقه ندارد مگر اينکه شرط شده باشد يا آنکه عقد مبني بر آن جاري شده باشد. منظور از بند اخير ماده اين است که طرفين بر مبناي پرداخت نفقه به ازدواج هم در ميآيند هر چند در عقد ذکر نکرده باشند. در نکاح منقطع برخلاف ازدواج دائم زوجين از يکديگر ارث نميبرند هر چند در اين مورد نظرات مختلفي از سوي فقهاي عظام ذکر شده است ولي نظر اقوي عدم ارثبري است حتي اگر شرط شده باشد.
در نکاح اعم از دائم و موقت نميتوان شرط فسخ براي طرفين قرار داد و چنين شرطي برخلاف نظم عمومي خواهد بود و چون مهر از شرايط اساسي صحت نکاح منقطع است شرط فسخ در مهر متعه نيز راه ندارد. اما طرفين ميتوانند صفت خاصي را در ديگري شرط کنند و در صورت عدم آن شرط حق فسخ براي طرف ديگر وجود دارد.
همچنين ضمن نکاح منقطع هر فعل يا نتيجهاي راکه منافات با ذات عقد نداشته باشد ميتوان شرط نمود اما ضمانت اجراي آن تنها مطالبه خسارت است و همانطور که گفته شد ذينفع نميتواند عقد را فسخ کند.
انحلال نکاح منقطع نيز تفاوت عمدهاي با نکاح دائم دارد. در ازدواج دائم انحلال نکاح تنها با فوت يکي از طرفين يا طلاق و يا فسخ در موارد محدود صورت ميگيرد ولي نکاح منقطع غير از فوت با انقضاي مدت نکاح نيز خود به خود خاتمه ميپذيرد يا اينکه مرد باقيمانده مدت را به زن بذل مينمايد.
فسخ هم به طور محدود در متعه راه دارد. البته بايد متذکر شد که محدوديتي براي مدت نکاح منقطع وجود ندارد و ميتواند از يک ساعت تا 99 سال باشد. از اين نظر نکاح منقطع ميتواند حتي مورد استفاده زوجيني باشد که قصد ازدواج دائم را دارند ولي زن اطمينان کافي از اخلاق و ويژگيهاي اخلاقي شوهر خود ندارد. بذل مدت نيز به اين ترتيب است که مرد در ابتدا يا در اثناي نکاح تمامي يا بقيه مدت را بر زن ميبخشد.
مثلا در نکاح يکساله پس از ششماه، مرد ششماه باقيمانده را بر زن ميبخشد و در اين صورت مدت نکاح همان ششماه ميباشد و پس از ششماه نکاح منحل ميشود. زن ميتواند در ضمن نکاح منقطع براي بذل تمام يا قسمتي از مدت حتي بدون قيد و شرط از مرد وکالت بگيرد و اين شبيه وکالت زن در مطلقه نمودن خود است.
موارد محدود فسخ که در نکاح منقطع وجود دارد عبارتند از عيب که در مورد مرد تنها عيب جنون از موجبات فسخ است ولي در مورد زن عيوبي که حق فسخ را براي مرد در نکاح منقطع بهوجود ميآورد همان است که در نکاح دائم وجود دارد (رجوع شود به ماده 1123 قانون مدني)، در مورد تدليس نيز طرف فريب خورده ميتواند نکاح را فسخ نمايد؛ مانند اينکه يکي از زوجين ديگري را به وجود وصفي در خود فريب دهد که در اين صورت طرف ديگر حق فسخ خواهد داشت.
عده زن پس از انحلال نکاح منقطع نيز با ازدواج دائم تفاوت دارد. عده فسخ نکاح و بذل مدت و انقضاء مدت در زناني که عادت زنانگي ميبينند دو ظهر است و در زناني که عادت زنانگي ندارند 45 روز است و عده زني که حامله است تا وضع حمل ميباشد.
در مورد عده وفات نيز ماده 1154 قانون مدني مقرر ميدارد: عده وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و ده روز است، مگر اينکه زن حامل باشد که در اين صورت عده وفات تا موقع وضع حمل است، مشروط بر اينکه فاصله بين فوت شوهر و وضع حمل از چهار ماه و ده روز بيشتر باشد و الا مدت عده همان چهارماه و ده روز خواهد بود.
در باره ثبت ازدواج موقت و بنگاهها و افرادي که زنان و مردان را براي ازدواج موقت به يکديگر معرفي مي نمايند نيز نکاتي قابل بحث است که در فرصت ديگري به آن خواهيم پرداخت.
* دانشجوي دکتراي حقوق خصوصي دانشگاه تهران
ازدواج موقت کسب و کار ماست
آنچه در ذيل ميآيد، مصاحبه با دودسته از افرادي است که به امر ازدواج موقت اشتغال دارند،.
يک سال؛ 70 مورد ازدواج موقت، 170 مورد دائم
محمود حيدريآقايي، جدا از اينکه 18 ماهي است سردفتر ازدواج و طلاق است، فوق ليسانس تاريخ اسلام دارد و اکنون نيز در دانشگاههاي مختلف تدريس ميکند و در ضمن مشاور حقوقي نيز است:
تاکنون چند مورد ازدواج دائم و موقت داشتيد؟
70 مورد ازدواج موقت و 170 مورد ازدواج دائم، البته اين نکته را در نظر داشته باشيد که اين جداي از مراجعيني است که به ديگر جاها معرفيشان ميکنم يا تماس تلفني دارند و من نيز پشت تلفن جوابي به آنها نميدهم، در ضمن من به شدت پرهيز دارم از اينکه دفترم به عنوان پايگاهي براي اين کار شناخته شود.
مراجعه حضوري هم ميشود؟ اينکه کسي بيايد و سفارش کند؟
بله! همين الان از آقايان سه، چهار مورد و از خانمها چهار، پنج مورد به اين شكل داريم. اينها آمدهاند و سفارش کردهاند که اگر فرد مناسبي پيدا شد، مطلعشان کنم.
مدارکي که از طرفين ميخواهيد، چيست؟
شناسنامه طرفين، سند خانم دال بر بيشوهر بودن و نگاه داشتن عده (طلاقنامه يا گواهي فوت شوهر) و عکس طرفين. ما يکسري کپي از اينها ميگيريم و به همراه عکسشان به عنوان سابقه پيش خود نگه ميداريم.
روال کار چگونه است؟
در مورد افراد مختلف تفاوت ميکند، بعضي مثل من بهشدت سختگيري کرده و تمامي مدارک را زيرورو ميکنند و کار را هم به نحو احسنت انجام ميدهند، اما بعضي حتي اگر در شناسنامه مرد نام خانمي هم باشد، کار را انجام ميدهند.
به هر ترتيب، ما براي اينگونه ازدواج دو نوع سند داريم (که البته هر دو نوع سند عادي به حساب ميآيد)، يکي به شکل يک برگه کاغذ منقوش و شکيل و ديگري به شکل دفترچهاي.
چرا اينقدر کار را محکم ميگيريد؟
شما بهتر ميدانيد که کساني که ازدواج دائم كردهاند، معمولا در شرايط ضمن عقد خود، متعهد شدهاند که براي ازدواج دوم از همسر اول اجازه بگيرند و بنابراين گرچه شوراي نگهبان در اين خصوص موارد، مسووليتي را بر عهده عاقد نميداند، اما اداره ثبت بنا به قوانين خودش با چنين دفاتري برخورد ميکند. اينکه ما کار را با ظاهر شکيل و مرتب تحويل افراد ميدهيم نيز علل خاص خودش را دارد.
مثلا هتلها و مهمانسراها معمولا بدون پرسوجو به افرادي که از اين قبيل دفترچهها در دست دارند، اتاق ميدهند ولي به موارد معموليتر و سادهتر گير داده و آنها را به اماکن ميفرستند تا از آنجا نامه بگيرند، گرچه اماکن هم معمولا با ايشان همکاري کرده و به محض ديدن صيغهنامه يا حتي بدون آن با اقرار طرفين و امتحان گرفتن از آنها، نامه ميدهد و مساعدت ميکند.
دفاتر ديگر هم مبادرت به انجام چنين کاري ميکنند؟
بله! معمولا مواردي از اين دست را دفاتر رد نميکنند.
جز دفاتر رسمي؟
آنجا که ديگر به وفور موارد بسياري وجود دارد. معتمديني وجود دارند و پايگاهي مردمي همچون مساجد و ... نيز در اختيار دارند و از اين طريق خودشان اقدام به اين کار ميکنند و معمولا هم چندان توجهي به رعايت قوانين ندارند.
بالاترين مدت صيغهاي که داشتيد، چند سال بود؟
40 سال هم داشتيم.
و بالاترين سن؟
يک خانم 91 ساله را به عقد يک مرد 32 ساله درآوردم.
موارد غيرقانوني بسياري در حين اين کار انجام ميگيرد؟
از سوي ما که نه! فعاليت ما کاملا قانوني است. اما آنهايي که به صورت آزاد اين کارها را انجام ميدهند، بعضا تخلفاتي را هم انجام ميدهند. حيطه کار اين قبيل افراد هم بسيار گستردهتر از ماست، الان من افرادي را ميشناسم که کارت چاپ کرده و حتي براي خود تبليغات هم کردهاند.
هفتهاي چهار، پنج مورد ازدواج موقت داريم
حجتالاسلام والمسلمين حميد پورپاک، سه سال است که در دفتر خود، اقدام به معرفي افراد به هم و در صورت تمايل طرفين، خواندن صيغه ميان آنها ميکند. او وضعيت ماههاي اخير را خيلي بهتر از اوايل ميداند، بهگونهاي که اگر در ابتدا به اين کار به عنوان فعاليتي در حاشيه که روزي يکي، دو ساعت وقت ميگيرد، نگاه ميکرده، اين روزها اين امر تبديل به اشتغال اول وي شده و بعضا حتي روزي دو، سه بار هم صيغه عقد را جاري کرده است.
حميد پورپاک علاوه بر اينکه سطح چهار حوزه دارد، مدرک فوق ليسانس الهيات خود را از موسسه پژوهشي امام خميني دريافت کرده و اکنون نيز 17 سال است که در حوزه تدريس ميکند، گرچه تنها 7 سال از سابقه تدريسش در دانشگاههاي گوناگون ميگذرد.
روال کار شما چگونه است؟
کار از آنجا شروع ميشود که مثلا خانمي ميآيد و بهخاطر فرزندان بسيار يا شرايط خاص زندگياش، امکان ازدواج دائم را ندارد، در مقابل آقاياني هم ميآيند که با توجه به شرايط زندگي، بهرغم نيازشان نميتوانند ازدواج دائم کنند، ما از اينها مدارکشان را ميگيريم و سپس مصاحبهاي با ايشان ميکنيم و اطلاعات مورد نياز از جمله سطح تحصيلات و شرايط زندگي و شرايط مورد دلخواهشان و قد و وزن و شرايط سکونت و ... را در فرمي مينويسيم و بعد منتظر ميمانيم که مورد دلخواهي پيدا شود و کار را به انجام برسانيم، گرچه معمولا به علت تقاضاي بالاي آقايان، براي خانمها در همان روز اول مورد مناسب پيدا ميشود.
در واقع شما دفتري حاوي اطلاعات مراجعين داريد؟
بله!
موارد شما چگونه از کاري که ميکنيد مطلع ميشوند و به سراغتان ميآيند؟
بالاخره من هم در دانشگاه تدريس دارم و هم در حوزه و هم امام جماعت يکي از مساجد هستم و هم اينکه لباس پيامبر را پوشيدهام. همه اينها به اضافه تبليغات دهان به دهان افرادي که مراجعه کرده و رضايت داشتهاند، موجبات مراجعه افراد را فراهم ميسازد. من حتي در هفتهنامه پرت سخن هم پنج، شش باري آگهي چاپ کردهام.
در اين سه سال، چند مورد عقد موقت داشتيد؟
78 مورد که البته در اين اواخر اقبال مردم بيشتر شده به گونهاي که هفتهاي چهار، پنج مورد مراجعه داريم که به نتيجه رسيده است.
همين کار را در خصوص ازدواج دائم هم انجام ميدهيد؟
بله! 20 مورد هم ازدواج دائم بوده که پس از معرفي طرفين به هم و اعلام رضايت ايشان، آنها را به دفاتر ازدواج ارجاع دادهام.
مراجعه آقايان چند برابر خانمهاست؟
تقريبا سه برابر.
تا کنون نشده که مواردي مراجعه کنند که قصد سوءاستفاده داشته باشند؟
نه! چون موارد را اکثرا به ما معرفي ميکنند و بعد هم ما در مصاحبهاي که با آنها داريم، معمولا ميتوانيم بفهميم که چگونه آدمهايي هستند.
برخورد اطرافيان و آشنايان چگونه است؟
مرتب من را تشويق ميکنند و حتي مواردي را به من معرفي ميکنند.
کار شما منحصر به همين است؟
بله! البته ما يکسري موارد يائسه نيز داريم که به کساني که نياز شديد دارند ولي به لحاظ مالي در وضعيت مناسبي نيستند (مانند محصلين)، معرفي ميکنيم؛ خانمهايي در حدود 50 سال
بازار مانيتور
تمامی نمایشگرهای ذیل گارانتی سام سرويس است و قيمتها به تومان است

ازدواج موقت طرح انحرافي است

آذر منصوري معاون سياسي دبيركل جبهه مشاركت گفت: طرح موضوع ازدواج موقت با هدف منحرف كردن افكار عمومي از مسائل اساسي كشور صورت ميگيرد و نشان ميدهد كه مجريان كشور از درك و طرح مسائل اساسي جوانان عاجز هستند.
منصوري با بيان اينكه اولين پيامد خطرناك اين طرح تجاوز به حقوق زنان خواهد بود، گفت: در حالي كه اكثر كشورهاي دنيا در پي استقرار عدالت جنسيتي در مناسبات داخلي و خارجي هستند، طرح اين موضوع توسط يك مقام مسوول، بيشترين لطمه را به موقعيت كشور ما در عرصه بينالمللي وارد خواهد كرد
طرح عفاف براي گردشگران ابلاغ نشده
فرمانده يگان حفاظت سازمان ميراثفرهنگي درباره اجراي مصوبه طرح راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب توسط شوراي فرهنگ عمومي كشور براي گردشگران گفت: چنين مصوبهاي براي اجرا به ما ابلاغ نشده است.
سردار عباسعلي روحي افزود: از وجود مصوبه طرح راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب توسط شوراي فرهنگ عمومي كشور براي گردشگران اطلاعي ندارم و اگر چنين مصوبهاي هم باشد به ما براي اجرا ابلاغ نشده است.
به موجب تصويب طرح راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب توسط شوراي فرهنگ عمومي كشور، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري موظف به اطلاعرساني درخصوص شئونات اسلامي و فرهنگي با جزوات و بروشورهاي توزيعي در بين گردشگران شده است
خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.
خدايا با من قهري ...!!!
بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است...
- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
- بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان...
- خدايا! سه رکعت زياد است!
- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو
- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!
- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله...
- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.....
- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد...
- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست...
- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است...
- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود...
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !


:









در وصف هم زروی تو ای گل در آتشم